آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - معرفىهاى اجمالى

معرفى‌هاى اجمالى


الشيخ فخرالدين الطريحى. مجمع البحرين نسق و تحقيق قسم الدّراسات الإسلاميّه, مؤسسة البعثة, قم, ١٤١٤ [نشر ١٤١٦]. ٦٥٢« ٦٧٢ص, رحلى.
زبان عربى به هنگام نزول قرآن كريم در اوج بلاغت و فصاحت بود. مردم آن روزگار خواستها, آرمانها, بزرگداريها, تأثير و تأثرها, مفاخره ها و انديشه هايشان را در قالب شعر, نثر, خطابه و سوگنامه به زيباترين و استوارترين گونه مى پرداختند. در چنان حال و هوايى قرآن بر معبر تاريخ چونان مشعلى فروزان برآمد و در برابرِ پرتوافكنيهايِ بيانى و زبانى و ستيغ بلاغت و فصاحت آن همه گونه گويشها و آرايه هاى آنها رنگ باخت. قرآن كريم در بالندگى و گستردگى و ژرفايى زبان عربى تأثير عظيمى برجاى نهاد و عالمان عرب با بهره ورى از آموزه هاى قرآن در غنايِ زبان خود بسى كوشيدند. (ر.ك: اثر القرآن فى تطور النقد العربى, محمد زغلول سلام, دارالمعارف بمصر; قضية الإعجاز القرآن وأثرها فى تدوين البلاغة العربيّه, عبدالعزيز عبدالمعطى عرفه, عالم الكتب, بيروت).
گسترش اسلام و گرويدن مردم بسيار با نژادها, فرهنگها و زبانهاى گونه گون به آن و آميختن عربى زبانان با آنان, ضمن آنكه زبان عربى را با واژه هاى ديگر فرهنگها آميخت, دشواريهايى نيز در فهم آن فراهم آورد, به گونه اى كه مردم گاه در فهم معانى واژه ها فراتر از آنچه به طور طبيعى گفتگوكنندگان به آن زبان نياز به تبيين داشتند, نيازمند توضيح شدند. اينها و جز اينها عواملى بود كه باعث شد تا آثارى مدّون در ادب عربى پديد آيد, و از اينكه نابسامانيهاى گونه گونى در آن پديد آيد, جلوگيرد و در فهم معانى واژگان معارف دين به باورمندان آن يارى رساند (ر.ك: النحو وكتب التفسير, ابراهيم عبدالله رفيده, الدار الجماهير, ليبى, الباب الأوّل, عوامل نشأة النحو فى رجاب القرآن الكريم; المعجم العربى نشأته وتطوّره, دكتر حسين نصار, مكتبة مصر, قاهرة, ج١).
فرهنگها و معجمهاى لغوى نيز در پى چنين نيازهايى پديد آمد. خليل بن احمد فراهيدى, اديب و متفكر بزرگ شيعى, براى اوّلين بار فرهنگ واژگانى تازى را بر پايه مخارج حروف بنياد نهاد و كتاب عظيم العين را بدين نمط سامان داد. (المعجم العربى نشأته وتطوره, پيشين; لغتنامه دهخدا, مقدمه, ص١٧٦, چاپ جديد, مقاله استاد شهيدى; كتاب العين, مجله حوزه, شماره٣, ص١٦٩, محمدعلى مهدوى راد). كسانى پس از وى شيوه او را به كار گرفتند; مانند ابوعلى اسماعيل بن قاسم قالى در البارع (م٣٥٦ق) ازهرى (م٣٧٠ق) در التهذيب و… پس از وى ابوعبيد قاسم بن سلاّم هروى, فرهنگى بر پايه معانى پى نهاد و عناوين بخشها را نيز بدان شيوه نامگذارى كرد; مانند كتاب الخيل, كتاب اللبن, كتاب العسل و….
ابونصر اسماعيل بن حمّاد جوهرى (م٣٩٣ق) كتاب عظيم الصحاح تاج اللغه وصحاح العربيّه را پرداخت با چينش موادّ واژه ها و با تكيه بر آخرين حرف واژه ها.
شيوه ديگر نيز در همان قرنها پى نهاده شد كه واژه ها را براساس مواد و با تكيه به حروف آغازين واژه ها تنظيم مى كرد. اين شيوه را ابوعمر شيبانى (م٢٠٦ق) بنياد نهاد و ابوالمعالى محمد بن تميم برمكى لغوى (م٣٩٧ق) آن را استوار ساخت و تكميل گردانيد و زمخشرى و گروهى ديگر از لغويان بر آن شيوه رفت و در واپسين سده ها تقريباً شيوه اى همگانى شد (ر.ك: المعجم العربى نشأته وتطوره, مقدمه; الصحاح, احمد عبدالغفور عطّار; المعجم العربى بحوث فى المادة والمنهج والتطبيق, رياض زكى قاسم; المعجمية العربيه, بحثهاى كنفرانس مجمع علمى عراق درباره لغت و معجمها و…).
آنچه آمد روشهاى گونه گون فرهنگهاى عمومى بود و فرهنگهاى ويژه, مانند معجمهاى قرآنى حديثى, فقهى و… نيز از اين شيوه پيروى مى كردند. آنچه اكنون مورد گفتگوست, كتاب ارجمند مجمع البحرين و مطلع النيّرين, در تبيين و تفسير واژه هاى دشوارياب قرآن و حديث, به خامه عالم جليل, فقيه بارع, محدّث و شاعر زاهد, شيخ فخرالدين بن محمد, مشهور به طريحى, است.
طريحى كتاب را به آهنگ تبيين و توضيح واژه هاى دشوارياب احاديث اهل بيت پى نهاد. بدان جهت كه در ميان آثار ديگر بدين روايات توجه نشده است. سپس بر آن مى شود كه واژه هاى قرآنى را نيز بدان بيفزايد, و چنين مى كند و افزون بر اينها واژه هايى را نيز مى آورد كه نه روايى است و نه قرآنى. مؤلف افزون بر واژه ها شرح حال مختصرى از رجال و توضيحاتى كوتاهى درباره جايها و شهرها نيز آورده و بدين سان بهره دهى آن را عام كرده است (ج١, ص١و٢).
مجمع البحرين, هماره مورد توجه بوده است و عالمان بسيار سودمندى و كارآمدى آن را ستوده اند. شرح حالنگار و كتابشناس محقق, ميرزا عبدالله افندى (ره), آن را بهترين كتاب در فن خود دانسته است و بر ابداع مؤلف در نگارش و ناهمانندى آن در ميان آثار شيعيان تا آن روزگار تنبّه داده است (رياض العلماء, ج٤, ص٣٣٣). مجمع البحرين بارها چاپ شده بود; از جمله چاپ شش جلدى آن با تحقيق آقاى سيد احمد حسينى كه بارها در ايران و لبنان و عراق با چاپ افست نشر يافته است.
گفتيم مجمع البحرين بر شيوه (صحاح اللغه) تنظيم يافته است. سالها پيش دفتر نشر فرهنگ اسلامى چاپ آقاى حسينى را با تنظيم نو براساس حروف آغازين واژه ها نشر داد.
بخش تحقيق بنياد بعثت سالها پيش, تحقيق, تعليق, تصحيح و تنظيم كتاب را آغاز كرد كه اكنون دو جلد از آن نشر يافته است. اين چاپ از استوارى, دقت و كارآمدى شايسته اى برخوردار است. محققان, كتاب را براساس حروف آغازين واژه ها ترتيب داده اند و متن را براساس مقابله كهنترين نسخه خطى آن با نسخه هاى چاپى و محقَّق, تصحيح كرده اند و در ضمن اين پژوهشِ همه سويه, واژه هايى را كه در برخى چاپها افتاده بوده است, استدراك كرده و تصحيفها و تحريفهاى راه يافته به متن را زدوده اند. منابع و مآخذ تمام نقلها, آيات, روايات, آثار, اشعار و… را نشان داده اند و موارد اختلافى نسخه ها را در پانوشتها ضبط كرده اند. همچنين در ضمن مقدمه اى درازدامن و محققانه از چگونگى كتاب, شيوه تحقيق, و مسائل مرتبط با كتاب و موضوع آن بحث كرده اند.
در مقدمه كتاب ضمن تأكيد بر اهميت كتاب و نشان دادن جايگاه والاى آن در مجموعه فرهنگها, كاستيها و ناهنجاريهاى آن را نيز هوشمندانه و بادقت برشمرده اند. به مَثَل يادكرده اند كه با اينكه هدف وى توضيح واژه هاى دشوارياب احاديث اهل بيت(ع) بوده است, امّا جز اندكى از بسيار در اين مجموعه نيامده است; به اين كاستى عالمان پيشين نيز اشاره كرده اند (ر.ك: رياض العلماء, ج٤, ص٣٣٣; لؤلؤة البحرين, ص٦٧; روضات الجنات, ج٥, ص٣٥٠).
گزيده گوييهاى نارسايى آفرين, يكى ديگر از كاستيهاى كتاب است. گاه مؤلف نقلها را در روايت و يا ديگر نقلها گزينش مى كند و اين گزينش گاهى معنا را وارونه مى نماياند (ج١, مقدمه, ص٢٤و٢٧). گاهى مواد به لحاظ تصحيفى كه در نقل طريحى بوده است, در جاى شايسته خود نيامده است; به مثل حديث: (بكم يدرك الله ثِرَة كلّ مؤمن), صحيح آن (… تِوَة…) است و بايد در ماده (وتو) بيايد كه به لحاظ اين تصحيف در (ثار) آمده است. چنين است حديث (وتترك للحارص…) كه صحيح آن (حارس) است و بايد در ماده (حرس) مى آمد و نه (حرص) و… (مقدمه, ص٢٦ـ٣٠).
گفتيم در مجمع البحرين شرح حال مختصرى از رجال نيز آمده است. اين بخش نيز خالى از كاستى و اشتباه نيست. به مثل در ماده (توز) آمده است: (التيزانى) محمد بن عبدالله لغوى مشهور, كه صحيح آن ابومحمد عبدالله بن محمد بن هارون توزى است. در ذيل ماده (سلل) آمده است: جنادة السلولى صاحب رسول الله ـ ص ـ كه صحيح آن حبش بن جناده ابوجنادة سلولى است (مقدمه, ص٣١و٣٢). گاه نقلها از مصادر نيز دقيق نيست (مقدمه, ص٣٢ـ ٣٥) و گاه در تصريف واژه ها و اشتقاق آنها اشتباه شده است (مقدمه, ص٣٥ ـ ٣٦ و…). محققان اين موارد را تصحيح كرده و بدان تنبّه داده اند.
با اين همه مجمع البحرين كتابى است ارجمند و كارآمد و اين تصحيحِ استوار, دقيق و پيراسته ستودنى است. محمّدعلى مهدوى راد آفرينش و تاريخ. مطهر بن طاهر مقدسى. با مقدمه, ترجمه و تعليقات دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى (تهران: نشر آگه, ١٣٧٤), ١٣١١ص, وزيرى.
يكى از سنتهاى قديمى در تاريخنويسى ـ و بويژه در تاريخهاى عام در ميان مسلمانان ـ اين بوده كه مورّخ مى بايست در آغاز كتاب خود, پاسخى درباب منشأ اقوام عالَم ارائه دهد. از اين رو عموماً ماجرا را از (هبوط آدم) آغاز كرده و تا خاتمه (طوفان نوح) و از آن پس تا عصر مورّخ ادامه مى دادند.
در پاسخ به اين پرسش كه منشأ اقوام مختلف جهان چيست, اسطوره و تاريخ درهم مى آميزد و بسته به جهان بينى مورّخ به اين سو يا آن سو مى گرايد. (اساطير مخصوصاً در آنچه به آغاز تاريخ اقوام مربوط است, نقش و تأثيرى پيچيده دارد. وجود انواع اساطير, سپيده دم تمام تاريخ انسانيت را ابرآلود كرده است و حتى تيرگى و ابهام آن هنوز هم در افق تاريخ باقى است.) به هر روى, اسطوره شناسان برآنند كه دوران اسطوره, دوران پيش از تاريخ است. بدين معنا كه تاريخ در واقع آن چيزى است كه در واقعيت به انجام رسيده است و هنوز با ذهن و نهاد آدمى درنياميخته است. اين رخدادها و پديده هاى راستين و واقعى, روزگارى به نگارش درآمده اند و تاريخِ مدوّن را پديد آورده اند, امّا آن بخش از زندگانى آدميان كه به روزگارانِ تاريك و فراموش شده بازمى گردد, هرگز آشكارا پاس داشته نشده است و به نگارش و گزارش درنيامده است. اين روزگاران تاريك را در زندگانى و فرهنگ آدمى, دوران پيش از تاريخ مى نامند. و اسطوره مايه هاى خويش را بيشتر از اين روزگاران تاريك و رازآلود كه سرشار از افسون و فسانه ناشناخته هاست, مى ستاند. اين بخش گرانسنگ از فرهنگ و زندگانى مردمان را كه در تاريخ, گم شده است, بايد در بخش اسطوره ايِ برخى از تاريخهاى مدوّن بازجست.
هم از اين روست كه كتاب آفرينش و تاريخ (البدء والتاريخ) ارزش دوچندان مى يابد. اين كتاب بدان خاطر كه حافظه اى پر از خاطرات فراموش شده اسطوره اى دارد, در ميان آثار بازمانده از پيشينيان, تقريباً حالتى منحصر به فرد دارد.
(كتاب آفرينش و تاريخ, دايرةالمعارفى است از فلسفه, تاريخ, اسطوره شناسيِ تطبيقى, دين شناسى, جهان شناسى, جغرافيا و رستاخيزشناسى (Eschatology); و در تمام اين زمينه ها, گاه اطلاعاتى عرضه مى دارد كه در هيچ كتاب ديگرى نمى توان يافت. درحقيقت تصويرى است جامع از تلقّيِ مردمان باستان و سه قرن اولِ عصر اسلامى نسبت به جهان, از آغازِ آفرينش تا پايان آن.) (مقدمه كتاب, ص٥).
جناب دكتر شفيعى كدكنى كه از پيشكسوتان ميدانِ انديشه و ادبِ اين مرزوبوم به شمار مى روند, سالها قبل, (در فاصله سالهاى ١٣٤٩ تا ١٣٥٢) به ترجمه اين متن گرانبها, همّت ورزيد و آن را در چهار جلد, همراه با مقدمه و تعليقات سودمند به جامعه پژوهشگران تقديم داشت.
در مقدمه مفصّلى (١٢١ صفحه) كه مترجم توانا بر چاپ دوم كتاب نوشته, به قدر كافى در شأن و ارزشِ متن كتاب و مؤلف آن, سخن رفته است. در اينجا به اجمال بر اطلاعات ارائه شده در اين مقدمه ممتع, نظر مى افكنيم.
بخش نخست مقدمه (درباره مؤلف) است. مترجم, پيش از بيان نام و نشانِ مطهر بن طاهر مقدسى, يادآور مى شود كه بسيارى از قدما و نيز برخى از مستشرقين (همچون كلمان هوار, در ابتداى كارِ خود), كتاب البدء و التاريخ را به ابوزيد بلخى منسوب مى داشتند; امّا با تحقيقات به عمل آمده, روشن شد كه تأليف اين كتاب, سالها پس از فوت ابوزيد بلخى, صورت گرفته است.
بحث درباره سال تولد, محل تولد و نياكان مؤلف و نيز تحصيلات و آموخته هاى او از ديگر مطالب اين بخش از مقدمه است. سپس برخى از استادان و مشايخ مؤلف, به اجمال معرفى مى گردند و پس از آن چند و چون سفرهاى مؤلف بررسى مى شود: (مؤلف برطبق تصريحات خود, در سرزمينهاى عالم اسلامى از خراسان و فارس و كرمان تا عراق و شام و مصر و بيت المقدس تا بلاد يونانيان و نواحى مركزى و غرب ايران سفر كرده و در بسيارى از اين شهرها, از ديدارهاى خود با دانشمندانِ آن اقاليم سخن گفته است.)
در بخش بعدى مقدمه, آثار مؤلف برشمرده مى شود. اين آثار اگرچه هيچ يك برجاى نمانده اند و يا اكنون در دسترس نيست, بارى در خلال مباحث كتاب آفرينش و تاريخ از آنها يادشده است.
بحث درباب شيوه تفكّر مؤلف, از ديگر بخشهاى مقدمه است كه در آن به (مذهب مؤلّف) و (نحوه برخورد او با ارباب ديانات و شرايع ديگر) و نيز (تقديم نامه كتاب), پرداخته شده است.
در بخش (ساختار كتاب و نوع موضوعات آن), چكيده اى از محتواى كلّ كتاب به طرز ماهرانه اى ـ كه تنها درحدّ توانايى و چيره دستى مترجم است ـ ارائه شده و پس از آن ارزشهاى كتاب برشمرده شده اند. اين ارزشها از زاويه هاى گوناگون ارزيابى شده اند: از ديد تاريخ فلسفه در ايران و اسلام; از ديدِ اسطوره شناسى; از ديد دين شناسى; از ديدِ جغرافيا; از ديد تاريخنگارى; از ديدِ تاريخ تصوف و از ديدِ تاريخ ادبيات.
براى نمونه در بخش (ساختار كتاب) مى خوانيم: (… اندكى بعد انديشه تكامل را آشكارتر بيان مى كند كه بعضى (و نمى گويد كه اين بعض از كدام ناحيت و كدام عصرند) برآنند كه چون گردش افلاك استقامت يافت, جانوران به وجود آمدند و آنگاه كه گردشى با اعتدال بيشتر كرد, بوزينه (ميمون) به وجود آمد كه بسيار شبيه انسان است و سپس گردشى در كمال اعتدال كرد و از آن انسان زاده شد, كه سابقه انديشه آدم شدن ميمون را در ميان متفكران دوره آغازى تمدن اسلام نشان مى دهد, و همان است كه بعدها وارد شعر بيدل شد كه گفته است:
هيچ نقشى بى هيولا قابل صورت نشد
آدمى هم پيش از آن كآدم شود, بوزينه بود.)
همچنين بى فايده نيست اگر از ميان ارزشهاى كتاب, بخشى را كه (از ديدِ تاريخنگارى) است, نقل كنيم تا بر اهميت بيش از پيش اين اثر واقف شويم.
(بيشترين حجم كتاب, در مجموع, تاريخ است; تاريخ ايران باستان و عرب جاهلى و تاريخ پيامبران و شاهان قديم و چندين فصل هم ويژه تاريخ اسلام و زندگينامه رسول(ص) و ياران او و خلفاى راشدين و امويان و بخشى از عباسيان تا روزگار مؤلف. در تمام اين بخشها, گاه, به كتابها و اسنادى ارجاع مى دهد كه امروز در دست نيست و قرنهاست كه از ميان رفته است و تنها راويِ آن سخنان, همين مؤلف ماست. درباب ارزش تاريخى كتاب, روزنتال كه يكى از جامعترين كتابها را در باب تاريخ نويسى در ميان ايرانيان و مسلمانان نوشته است, معتقد است كه مطهّر بن طاهر, تاريخ را با ديدى فلسفى نگريسته و در آغازِ كتاب خويش, بحثى نظرى پيرامون (شناخت) و (خرد) آورده است و به اهميت فرهنگى اديان و مذاهب پيشين توجّه بسيار كرده است و بر روى هم كوشيده است كه ميان فلسفه و تاريخ پيوندى استوار برقرار كند.)
در بخش ديگرى از مقدمه, از انواع منابعى كه مؤلف از آنها بهره گرفته, سخن رفته است. اين منابع ابتدا در سه دسته: ١ـ تجارب و ديدارها; ٢ـ منقولاتِ ديگران; ٣ـ كتب و رسالات, طبقه بندى شده اند و آنگاه در دسته اخير از منابع فارسى, يونانى, عبرانى و عربى ياد شده است. بخش پايانى مقدمه, مربوط است به (آفرينش و تاريخ در منقولاتِ قُدما); كه در آن ردّپايى از اين كتاب, در متون فارسى و عربى, رديابى شده است.
مترجم سختكوش در پايان متذكر شده است كه (اسلوب ترجمه, چنان بوده است كه ضمن رعايت امانت و حفظ بعضى از تعبيرات و اصطلاحات ـ كه ارزش تاريخى و فرهنگى دارند ـ عباراتِ كتاب ساده و طبيعى باشند و تا حدّى از اسلوب نثر قرنهاى اوليه, كه به عصرِ مؤلف نزديكند, دور نباشد.)
همچنين مصحح محترم بحق يادآور مى شود كه (به همان اندازه كه وقت خود را براى ترجمه كتاب صرف كرده است, زحمتِ تصحيحِ متن عربى كتاب را نيز عهده دار شده است و بسيارى از ساقطات متن را, از رويِ نسخه عكسِ كتاب (موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران) و بيشتر از آن, از خلال متون كهن ديگر, گاه, بازسازى كرده است….)
آنچه اينك به گنجينه فرهنگ و تاريخ اين ديار افزوده شده, مرهون تلاش بى شائبه استاد شفيعى كدكنى است كه ساليانى از عمر خود را وقف آن كرده است. آفرين بر همّت والاى او. محمّدرضا موحّدى المعجم المفهرس لمعانى القرآن العظيم, ٢ج, اعداد: محمد بسّام رشدى الزين, اشراف: محمّد عدنان سالم, دارالفكر, دمشق, ١٤١٦, ١٣٦٠ص, رحلى.
معارف قرآن دريايى است ناپيداكرانه; و آموزه هاى آن بسى گسترده و فراخ دامن. قرآن ظاهرى زيبا, آراسته و روح نواز دارد و باطنى ژرف, انديشه خيز و خردپرور. عالمان در درازاى سده ها با تفسير و تبيين آيات الهى و تدوين نگاشته هاى گونه گون در آستانه قرآن, كوشيده اند تا مگر اندكى از بسيار معارف قرآن را بازگويند و (نمى) از (يم) درياى موج خيز آموزه هاى آن را بازشناسند و با سامان بخشيدن به آثار و فهرستهاى راهنما, جستجوگران معارف قرآن را يارى رسانند. فهرستهاى موضوعى قرآن كريم, و رده بندى آيات همگون موضوعهاى نهفته در آيات زرين آن از جمله كوششهاى ارجمند در اين زمينه است. گويا كهنترين فهرست موضوعى قرآن كريم را, ابوسعد منصور بن حسن بن حسين آوى (آبى) اديب, محدث و شاعر بلندآوازه شيعى و از دولتمردان اوايل قرن پنجم تدوين كرده است. او بخش عظيمى از جلد اوّل كتاب ارجمند (نثر الدّر) (براى آشنايى با وى و كتاب نثر الدّر, ر.ك: ابوسعد آوى ونثرالدّر, آينه پژوهش, شماره٢٠/٣١) را ويژه فهرست موضوعى قرآن كريم ساخته است و ذيل ٤١ عنوان آيات بسيارى را رده بندى كرده است. برخى از عناوين آن چنين است: آيات فيها ذكر التقوى, آيات فيها ذكر الصلاة, الأمثال الأمر بالعدل والإحسان, التكليف, الصبر, النصر, ذكر البغى, ذكر الوعد, ذكر الحدود و… (نثر الدّر, ج١) فهرست بندى موضوعى ابوسعد آوى از آيات قرآن كريم اگرچه كامل نيست, و بسيارى از موضوعات قرآنى را دربر ندارد, امّا گويا اولين كوشش در اين زمينه است. كار ابوسعد پس از وى ظاهراً پى گيرى نشده است و پس از آن ـ براساس آگاهيهايى كه داريم ـ ظاهراً مهمترين, كارآمدترين و گسترده ترين رده بندى موضوعى و فهرست محتوايى آيات قرآن كريم را علاّمه عاليقدر مفسّر و فقيه بزرگوار شيعى, مولى محمدباقر مجلسى(ره) در سرآغاز ابواب و فصلهاى كتاب عظيم, بحارالأنوار به دست داده اند. اين مجموعه اگر گردآورى شود و به گونه اى دقيق تنظيم و تدوين شود و به صورت جداگانه نشر يابد, دانسته خواهد شد كه هنوز نيز (پس از گامهاى بلندى كه در اين زمينه برداشته شده است) بسى كارآمد و سودمند است. به هرحال در قرن چهاردهم همسوى با گسترش پژوهش در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى در اين زمينه نيز گامهاى مهمى برداشته شد, كه از جمله مى توان از مجموعه هاى زير ياد كرد:
ژول لابوم, تفصيل الآيات, با مستدركات آن, به تعريب و تكميل محمدفؤاد عبدالباقى, كه در ايران بارها ترجمه شده و به گونه هاى مختلف نشر يافته است;
ـ محمدفارس بركات, الجامع لمواضيع آيات القرآن الكريم;
ـ محمد عربى غروزى, دليل مباحث علوم القرآن المجيد;
ـ محمد زكى صالح, الترتيب والبيان عن تفصيل آى القرآن;
ـ محمود راميار, فهارس القرآن= فهرست نامه قرآن ١) فهرس الألفاظ= فهرست الفاظ ٢) فهرس المطالب= فهرست مطالب كه در گستردگى و شمول در سنجش با مجموعه هاى پيش از آن گامى است فراپيش;
ـ خليل الله صبرى, طبقات آيات;
ـ محمدحسن الحمصى, فهرس الموضوعات (تفسير و بيان مع فهارس كامله للمواضع والألفاظ القرآن);
ـ كامران فانى و بهاءالدين خرّمشاهى و… فرهنگ موضوعى قرآن مجيد.
آنچه اينك به معرفى آن مى پردازيم كوششى است در ادامه اين كوششها, امّا روشمندتر, سودمندتر, و كارآمدتر. موضوعات در اين فهرست براساس (الفبا) و با توجه به هيئت عناوين و بدون درنظر گرفتن (ال) تنظيم شده است. بدين سان آيات مرتبط با صفات الهى در ذيل عنوان (صفات الهى) آمده است و در حرف (ص) و نه در (واو) و ذيل عناوين اشتقاقى وصف.
ذيل عناوين كلى, عناوين ريز و مرتبط, بدقت فهرست شده است و آيات دلالت كننده بر موضوع آورده شده و موضع استشهاد نشان داده شده است. مقايسه گذرايى با فهرستهاى پيشين بويژه, فرهنگ موضوعى قرآن مجيد, كه براستى, از فهارس ديگر شاملتر و كاملتر است, نشان مى دهد كه اين فهرست گسترده تر و سودمندتر است. بمَثَل ذيل (الآباء) فهرستِ يادشده, بجز عنوان كلى آن, ده عنوان آمده است و در اين فهرست هيجده عنوان. عناوين راهگشا و سودمندى در اين فهرست آمده است كه ابداعى است براى نمونه: الحوار= گفتگو, مباحثه, ديالوگ. و ذيل آن: شيوه هاى آن, گفتگوى انسان با هستى, گفتگوهاى انسانى: دعوتها, ابراهيم و مردمش, شعيب و مردمان آن روزگار و… خداوند و انبيا, خدا و انسان به واسطه پيامبران, خدا و انسان به واسطه ملائكه, گفتگوهاى علنى و روياروى, گفتگو ضرورتى فرهنگى, گفتگو و پايه ها و آداب آن و….
الذنب= گناه, اصرار بر آن, توبه از آن, عقاب بر آن, علم خداوند به آن, آمرزش آن.
السبيل= راه, سبيل الله, نثار و ايثار براى آن, دفاع از آن, جلوگيرى از آن, و ايجاد مانع از گسترش آن, راه ضلال.
در ذيل الكفر: هشتادعنوان فرعى آمده است; مانند: استدراج كافران, انواع كفر, گونه هاى كفر فرجام كفرورزى, همسانى و همسويى كفر با ظلم, طغيان, گمراهى, شقاوت, عداوت و….
البيان: بيان و تبيين, بيان آيات الهى, بيان عملى, بيان قولى, التاريخ, لزوم پژوهش در آن عبرت گير و بهره گيرى از آن.
الجهاد: احكام آن, غنايم آن, زمينه ها و عوامل آن, آمادگى براى آن و چگونگى آمادگى در جهاد, اعلان جهاد, امر بدان, پاداش آن, جهاد فرهنگى و جهاد فراخوانى, جهاد و شكيبايى در راه آن جهاد فى سبيل الله, معصيت ترك آن و….
الجهل: ارتباط جهل با كفر, جهل لزوم دورى از آن و…
به هرحال, المعجم المفهرس لمعانى القرآن العظيم, به لحاظ گستردگى عناوين, و چگونگى تنظيم, و شيوه هاى بهره دهى تاكنون كم نظير بلكه بى نظير است. توفيق مؤلفان را در خدمت به قرآن كريم و معارف آن از خداوند خواستاريم. محمّدعلى مهدوى راد آداب المتعلّمين, الإمام نصيرالدين الطوسى. تحقيق و توثيق السيّد محمدرضا الحسينى الجلالى. شيراز, انتشارات كتابخانه مدرسه علميّه امام عصر(عج). ١٩٢ص, وزيرى.
اسلام دين دانش است و رسول خدا(ص) هدف از بعثت و رسالت خود را آگاهاندن و بيدارساختن مردم معرفى كرده است (منية المريد, چاپ دفتر تبليغات اسلامى, ص١٠٦). ارجگزارى تعاليم قرآن و آموزه هاى پيامبر(ص) و معصومان(ع) به دانش و دانشورى و بزرگدارى دانشوران و فرهيختگان در منابع فرهنگ اسلامى فراوانتر از آن است كه بتوان در مجموعه اى اندك از آن سخن گفت. از ديرباز محدثان در مجموعه هاى حديث اين گونه احاديث را در بابى ويژه گردمى آوردند (ر.ك: مقاله تصحيح تازه منيةالمريد, محمّدعلى مهدوى راد, آينه پژوهش, شماره٢, ص٢٥و٣٠) كه در سده هاى واپسين و به هنگام گسترش آثار مدوّن در ابعاد مختلف فرهنگ اسلامى, متفكران اسلامى بر پايه اين روايات, كتابها و نگاشته هاى ارجمندى درباره اهميت دانش, شيوه هاى فرادهى و فراگيرى, كتابت علم, نشر دانش, آداب استادى و شاگردى و شيوه هاى بحث و بررسى و جدل و… سامان دادند. از كهنترين اين مجموعه ها مى توان كتاب آداب المتعلّمين ابوعبدالله محمد بن كنون (م٢٥٦ق) را يادكرد (ر.ك: من اعلام التربية العربيّة الإسلامية, ج١, ص٢١٩ـ٢٧٧). از ديگر نگاشته هاى اين موضوع مى توان از آثار و كتابهاى ارجمند ذيل و همگنانشان نام برد: أدب العلم, محمد بن حسن بن جُمهور بَصرى (النجاشى, ص٣٢٧); أنس العالم و أدب المتعلّم محمد بن عبداللّه, أبى عبدالله صفوان (النجاشى, ص٣٩٣), كه از آن فقيه نامدار, ابن ادريس, نقل مى كند (السرائر, ج٣, ص٦٣٩; المستطرفات, ص١٤٩); تقييد العلم, احمد بن على مشهور به خطيب بغدادى (م٤٦٣ق); الجامع لأخلاق الراوى و آداب السامع از همو; أدب الإملاء والإستملاء, عبدالكريم محمد بن منصور سمعانى (م٥٦٢ق); تعليم المتعلّم طريق التعلّم, برهان الدين زرنوجى (م٥٩٣ق) كه از آن سخن خواهيم گفت; تذكرة السامع و المتكلّم فى أدب العالم والمتعلّم, بدرالدين ابن ابى اسحاق ابراهيم بن ابى الفضل مشهور به ابن جماعه كنانى (م٧٣٣ق) كه بن مايه هاى كتاب ارجمند و عظيم منيةالمريد فى أدب المفيد والمستفيد از شهيد ثانى ـ رضوان الله عليه ـ را تشكيل مى دهد.
(ر.ك: آداب تعليم و تعلّم در اسلام: ترجمه منيةالمريد, فصل معرّفى پاره اى از كتب مربوط به تعليم و تربيت اسلامى به خامه مترجم دانشور آن, حضرت دكتر سيد محمد باقر حجتى; آداب المتعلمين, مقدمه, ص١٣ به بعد; من اعلام التربية الإسلامية ٤جلد, مكتب التربية العربى لدول الخليج).
در ميان آثار نگاشته شده در اين موضوع, كتابى است كوچك با عنوان آداب المتعلمين, ويژه آداب و ويژگيهاى دانشجويان و بايستگيهاى فراگيران دانش. كتاب در دوازده فصل سامان يافته است و در ضمن فصول ارجمند آن از ماهيت و فضيلت علم, آهنگ و نيت در علم, در گزينش دانش, استاد و انباز در دانشورى, تلاش و سختكوشى در فراگيرى دانش, توكل در تحصيل, شيوه هاى بهره گيرى دانش از استاد, پارسايى در راه دانشورى و… سخن رفته است.
شهرت انتساب آن به فيلسوف و متكلم بزرگ شيعى, خواجه نصيرالدين طوسى, بسيار كهن است و با شهرت انتساب به وى هماره مورد توجه و استفاده عالمان در حوزه هاى علوم اسلامى بوده است. از اين رو نسخه هاى فراوانى از آن در اختيار است و از روزگار رواج چاپ نيز بارهاى بار چاپ شده است و ترجمه آن نيز بارها صورت پذيرفته و نشر يافته است.
كتابشناس سختكوش و پراطلاع, حضرت محمدتقى دانش پژوه, سالها پيش به هنگام معرفى نسخه اى از آن بر اين باور رفت كه اين رساله عيناً كتاب برهان الدين زرنوجى است كه از آن پيشتر يادكرديم (فهرست دانشكده ادبيات, ٨ ـ ٩; دانشكده حقوق, ٢٢٩). امّا محقق ارجمند اين چاپ از كتاب آداب المتعلمين دو متن را باهم سنجيده و بر اين باورند كه پى ساختهاى بنيادين كتاب آداب المتعلمين, كتاب زرنوجى است, امّا آداب المتعلمين عيناً آن نيست. آقاى جلالى مى گويند مؤلف آداب المتعلمين بخشهاى مهمى از كتاب زرنوجى را در اين مجموعه آورده است و بخشهايى از آن, مانند اشعار, حكايتها و برخى از توضيحها را افكنده است, و برخى از مطالب مهم و احاديثى بر آن افزوده است. اين افزونيها و چگونگى تنظيم ها به حدّى است كه مى تواند بروشنى نشانگر دوگونه نگرش براين مباحث باشد. بدين سان توان گفت كه محقق طوسى ـ كه تمامت نسخه ها كه بدو منسوب است و نيز در همه فهرستها و كتابهاى شرح حالنگارى ـ كتاب زرنوجى را برگرفته, پيراسته و آراسته, و بدين صورت پرداخته است (ر.ك: آداب المتعلمين, مقدمه, ص٢٠ـ٢٢).
به هرحال محقق ارجمند همه كتاب را براساس دو نسخه خطى, و بخشهايى از آن را با نسخه هاى بيشترى و چاپ دكتر يحيى خشّاب, مقابله و تصحيح كرده است و پس از آن با كتاب زرنوجى نيز سنجيده و اختلاف نسخه ها را در پانوشتها بدقت ضبط كرده است. افزون بر اين, منابع احاديث و نقلها را نشان داده و بر مواردى از مطالب متن توضيحاتى سودمند نگاشته است. مقدمه كتاب به خامه محقق, بحثى سودمند در موضوع كتاب و صحت انتساب آن به خواجه نصيرالدين طوسى, و پايان بخش آن فهرستهاى فنى و كارآمد, از جمله فهرست آيات, احاديث, آثار و اشعار است. محقق بر اين فهرستها, فهرست الفاظ ويژه و اصطلاحات را نيز افزوده است كه بسيار سودمند است; مانند: الحكمة, الدراية, الدّعاء, الدقة, الرحمة, القلب, الفقه, الفهم, القلم, الكتاب و…. يادآورى كنم كه تحقيق كتاب در مسابقه تحقيق رساله ها به سال ١٣٧٣ رتبه اوّل را از آن خود ساخت. محمّدعلى غلامى سيره صالحان. ابوالفضل شكورى. چاپ اوّل: قم انتشارات شكورى, ١٣٧٤, ٦٨٨ص, وزيرى.
زندگى نامه شخصيّتهاى تاريخى سياهه خوبيها و بديها; پيروزيها و شكستها; غمها و شاديها; تاريكيها و روشناييهاى قابل تكرار جامعه بشرى است. اگر حوادث تاريخى درست نگاشته شود بهره ورى تاريخى بسيار فزونى مى يابد و آيينه روشنى از تجربيات مى گردد كه انعكاس آن آينده را پرثمر خواهد كرد. لكن چنين شرطى هيچ گاه تحقق پيدا نمى كند و محيط همواره ملازمات خود را بر تاريخ تحميل مى كند از اين روى تحليل حوادث تاريخى در روزگار پيدايش آنها همواره سهمى از ناخالصى دارد. براى تحليل درست پديده هاى تاريخى گذر از عصر پيدايش آنها شرط لازم مى باشد و هر قدر اين فاصله بيشتر شود از تعهّد بر زيبانمايى كاسته و تقيّد به درست نگارى افزوده مى شود و به همان نسبت تاريخ به راستى نزديكتر مى گردد.
تعيين مقدار زمان لازم براى دستيابى به تحليل درست پديده هاى تاريخى چندان مقدور نيست و در اين مقوله بايد چشم انتظار افول علايق و تعهدات مثبت يا منفى ويژه مورّخان درباره پديدآورندگان تاريخ نشست. گاه لازم است افزون بر گذر از دوران تعصّب له يا عليه مورّخان نخستين, دوران عكس العمل بعدى را هم پشت سر گذاشت تا هر آنچه در پس پرده دوستيها و دشمنيها غنوده است بر دايره افتد و عيان گردد.
تاريخ رجال دينى ايران در عصر قاجار و پهلوى, دوران نخستين را كه آميخته با بدنمايى و زشت نگارى بود, پشت سر گذاشته است و نارواهاى فراوانى درباره آنان نگاشته شده و بسيارى از فرازها و برجستگيها ـ بعمد و يا بخطا ـ پوشيده مانده است. انقلاب اسلامى ايران فرصتى خوب در اختيار علاقه مندان به رجال دينى ايران گذاشت تا فرازها و خوبيهاى زندگى آنان را از غبار فراموشى بزدايند و چهره ارزشمند رجال دين را نمايان سازند. جناب شكورى از جمله معدود علاقه مندان به پديده هاى تاريخى است كه در اين راه گامهاى قابل تأمّلى برداشته است. از جديدترين كتب وى در اين باره (سيره صالحان) است كه زندگى تحليلى شمارى از نخبگان دينى تاريخ معاصر ـ دوران قاجار و پهلوى ـ را دربر دارد. وى در اين كتاب (صرفاً به تبيين و تشريح ابعاد مثبت, سازنده و صالح زندگى آنان پرداخته) است, زيرا (در نگارش اين مجموعه بيشتر انگيزه الگوسازى اخلاقى و اجتماعى) داشته است; بگذريم از آنكه مؤلف بحق اذعان دارد (در وجود و زندگى اين چهرگان, اوصاف نيك, خصايص پسنديده, ملكات اخلاقى, ارزشهاى ايمانى و نشانه هاى حيات طيّبه و سيره صالحان بر مسائل ديگر غلبه دارد).
مؤلف كتاب را به دو بخش عصر قاجار و عصر پهلوى تقسيم كرده است در دوره قاجار نخست به شرح زندگى ميرزا مسيحِ مجتهد قهرمان حادثه شورش عليه سفارت روسيه تزارى و قتل وزير مختار وقت روس, گريبايدُف پرداخته است. وى به رغم آنكه ميرزا مسيح را فاقد انديشه مدوّن سياسى مى شمارد, اصل جريان را بدور از هر گونه دخالت دربار و يا بيگانگان مى داند و از آن به حركتى اصيل و مردمى ياد كرده و وصف (شورش هيجانى كور) را كه پاره اى از مورّخان بر آن اطلاق مى كنند, نادرست مى شمارد.
پس از شرح زندگى ميرزا مسيح شرح حال و مبارزات سه تن از مجتهدان بنام عصر مشروطه يعنى آيات عظام حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل, آخوند ملامحمد كاظم خراسانى و آخوند ملاعبداللّه مازندرانى را آورده است. در اين بخش افزون بر تبيين شخصيت علمى اين بزرگواران حوادث سياسى عصر آنان و بويژه مشروطه تحليل و بررسى شده است و نقش آنان در اين حوادث بيان گشته است. از مطالعه اين بخش از كتاب چنين به دست مى آيد كه نويسنده از ندانم كاريهاى پاره اى از مورّخان در مورد رهبران واقعى مشروطه بسيار برافروخته شده است و غيرت دينى و علاقه به قهرمانان واقعى مشروطه وى را بر آوردن شرح حال اين سه بزرگوار در كتابش تشويق كرده است. در صفحه ١٠٦ مى نويسد:
(هرچند كه تاريخ شكوهمند و غم انگيز طولانى ايران پر از عجايب و شگفتيهاست, لكن بايد گفت قضيه مشروطيّت از شگفت ترين آنهاست; صشگفت ترينش از اين نظر كه تقريباً همه چيز آن به گونه وارونه گرديده است. قلم بدستان معاصر ايرانى صكاوه آهنگرش را در دوران تاريخ افسانه اى ما از ميان خروارها اوهام و مجهولات تاريخى و غيره, با زيركى معجزه آسايى بيرون كشيده و صرفاً به خاطر اينكه او با در دست گرفتن درفش خود پيشاهنگ شورشى مردمى گرديده و صآفريدونش را به جاى صآژى دهاكش به تخت نشانيده, چه خطابه ها و مقاله ها كه در شأنش ايراد نكرده اند. امّا همين صنوابغش و صعلاّمهشها كه اصولاً به تكرار صدقيانوسيّاتش عادت و افتخار دارند, در همين عصر حاضر و در بيخ گوش خود صزمامداران و رهبرانش اصلى انقلاب مشروطه را نشناخته اند و يا عمداً بدان نپرداخته اند, تا نشناسند; كه ممكن است در شناختن و شناساندنشان (خطرى) باشد.)
بخش دوم كتاب شامل شرح حال هشت تن از رجال دينى ـ سياسى عصر پهلوى است كه هر كدام به گونه اى در مبارزات مردمى عليه استبداد نقش داشته اند. در اين مجموعه بجز شهيد سيّد محمد باقر صدر همه از شخصيتهاى دينى ايرانى هستند. از اين رو شرح حال آنان بتبع موجب تبيين بسيارى از حوادث سياسى ـ مذهبى ايران عصر پهلوى گرديده است. شهيد مدرّس, آيت الله حائرى, حاج آقا نوراللّه اصفهانى, شهيد بافقى, سيد يونس اردبيلى سردمدار حادثه خونين مسجد گوهرشاد مشهد, سيد مصطفى خمينى و آيت الله طالقانى بزرگانى هستند كه شرح حال و مبارزات آنان مطرح شده است. مؤلف زندگى و مبارزات شهيد مدرّس و مرحوم طالقانى را با تفصيل بيشتر و باقى را با شرح و تفصيلى كمتر بيان كرده است.
نويسنده تئورى خود را در زمينه تاريخ نگارى كه از آن به جريانات تاريخنگارى تعبير مى كند و در آثار ديگرش نيز بدان تأكيد دارد, در اين نوشته نيز مطرح كرده است. يادكرد اين تئورى موجب مى گردد خواننده در طول مطالعه كتاب زاويه نگرش و زمينه قضاوت مؤلف را در هر حادثه اى پيدا كند و برداشتهاى خود را با عنايت به چنين تئورى به دست آورد.
از امتيازات بسيار مهمّ كتاب اسناد و مدارك تازه و غير قابل دستيابى براى همگان است كه نويسنده با برخوردارى از اسناد (بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران) و بويژه بخش خاطرات اين بنياد توانسته است به كتاب خود جاذبيّت لازم را بدهد.
گزارشات (ساواك) در مورد آيت اللّه طالقانى از سويى كمك فراوانى به شناخت موقعيّت آيت اللّه طالقانى و از سوى ديگر سطح فرهنگ خبرچينان ساواك مى كند كه مؤلف با آوردن اين اسناد غناى بيشترى به كتاب داده است.
كتاب (سيره صالحان) علاوه بر آنكه گوشه هاى تاريك بخشى از تاريخ سياسى ـ مذهبى ايران را روشن مى كند و براى پژوهندگان حوزه مزبور دست مايه خوبى است براى طلاّب حوزه هاى علمى نيز راهنماى خوبى در جستن الگوهاى مناسب زندگى است. شرح تحصيلات, تعهّدات, آداب و سنن موجود در تعليم و تعلّم بزرگان دين همواره مشوقى براى دانش پژوهان بوده و كمك قابل توجّهى در جهت گيرى تحصيلى آنان دارد. عنايتى كه نويسنده بر اين اثر مترتب بر شرح حال بزرگان داشت, موجب شده نام كتاب را (سيره صالحان) بگذارد.
كتاب (سيره صالحان) با همه امتيازاتى كه دارد از چند نكته ضعف برخوردار است كه اميد است مؤلّف در چاپهاى بعدى به اصلاح آنها بپردازد; از چاپى نه چندان خوب برخوردار است و كاغذ نامناسب آن موجب بدقوارگى كتاب گرديده است.
غلطهاى چاپى فراوان دارد و با آنكه نبايد در شرايط كنونى چشم اميد به كتاب بى غلط دوخت, ولى وفور غلط در اين حدّ را هم نمى شود اغماض كرد.
كتاب نيازمند ويرايشى جدّى است و اشتباهات دستورى موجود در آن بسيار زياد است. كتاب (سيره صالحان) با توجّه به موضوع آن نيازمند نقد علمى است كه بايد صاحب قلمى بر اين مهمّ همّت گمارد و از راه قلم مناظره علمى درخورى راه بيندازد تا در لابلاى اين مناظره قلمى حقايق بيشتر جلوه كند.
توفيق روزافزون مؤلف را در نگارش آثار مفيد ديگر از خداوند متعال خواستاريم. على سرولايتى تمهيد القواعد الأصولية والعربية, لتفريع قواعد الأحكام الشرعية, الشهيد الثاني. تحقيق: مكتب الأعلام الإسلامى ـ فرع خراسان, ١٤١٦ق. ٦٤٨ص, وزيرى.
علم شريف فقه ـ كه مهمترين ميراث اهل بيت عصمت و طهارت ـ عليهم السلام ـ است, حجم زيادى از كتابهاى حوزوى را به خود اختصاص داده است كه مقدارى از آنها در (مقدمه اى بر فقه شيعه) معرفى شده اند. علم اصول فقه نيز مخصوصاً از زمان شيخ اعظم انصارى به بعد بسيار مورد توجه بوده و كتابهاى زيادى در آن موضوع نگارش يافته كه (كتابشناسى اصول فقه شيعه) تعداد زيادى از آنها را نام برده است. امّا قواعد فقه كمتر مورد توجه مؤلفان قرار گرفته و مطمئناً مجموعه كتابهاى شيعه و سنى در اين موضوع به صدعنوان نمى رسد.
برخى از كتابهاى قواعد فقهى اهل سنت عبارتند از:
(القواعد فى الفقه الإسلامى), ابن رجب حنبلى (متوفى ٧٩٥).
(تخريج الفروع على الأصول), زنجانى (متوفى ٦٥٦).
(مفتاح الوصول إلى بناء الفروع على الأصول), تلمسانى مالكى (متوفى ٧٧١).
(التمهيد فى تخريج الفروع على الأصول) و (الكوكب الدرّي), اسنوى شافعى (متوفى ٧٧٢).
(الأصول التى عليها مدار فروع الحنفية), دلال كرخى (متوفى ٣٤٠)
(تأسيس النظر), دبوسى قاضى (متوفى ٤٣٠).
(القواعد فى فروع الشافعيه), معين الدين جاجرمى (متوفى ٦١٣).
(قواعد الاحكام فى مصالح الأنام), عزّالدين شافعى (متوفى ٦٦٠).
(الفروق), قرافى, (متوفى ٦٨٤).
(القواعد الكبرى فى فروع الحنابلة), سليمان طوفى (متوفى ٧١٠).
(المجموع المذهّب فى قواعد المذهب) و (الاشباه والنظائر), ابن علاء (متوفى ٧٦١).
و برخى از كتابهاى قواعد فقهى شيعه عبارتند از:
(القواعد والفوائد), شهيد اول (متوفى ٧٨٦).
(نضد القواعد الفقهيه على مذهب الامامية). فاضل سيورى (متوفى ٨٢٦).
(تمهيد القواعد الأصوليه), شهيد ثانى (متوفى ٩٦٥).
(عوائد الأيام فى مهمّات أدلّة الأحكام), نراقى (متوفى ١٢٤٤).
(عناوين الأصول), ميرفتاح مراغى (متوفى ١٢٥٠).
(تحرير المجلة), كاشف الغطاء (متوفى ١٣٧٣).
(القواعد الفقهية), بجنوردى (متوفى ١٣٩٥).
(بلغة الفقيه), آل بحرالعلوم (متوفى ١٣٢٦).
براى نوشتن (قواعد فقه) تسلّط كامل بر تمام فقه و نظريه پردازى لازم است به همين جهت تدوين يك كتاب فقهى يا اصولى به سبك متداول بسيار آسانتر از نوشتن قواعد فقهى است.
شهيد ثانى از فقهاى بزرگ شيعه و مسلّط بر فقه مذاهب اهل سنت بوده است و چون در تأليفات خود معمولاً گزيده نويس بوده و از تكرار يا ذكر حرفهاى زايد بشدّت پرهيز داشته, تمام كلماتى را كه به رشته تحرير مى آورد, دقيق و همراه با فكر و تأمل و به همين جهت شرح لمعه او از مهمترين كتابهاى درسى حوزه هاى علميه به شمار مى رود, گرچه نياز به اصلاح و تجديد نظر دارد.
كتاب تمهيد القواعد شهيد ثانى به بحث و بررسى دويست قاعده پرداخته است و چند ويژگى خاص اين كتاب را داراى موقعيتى ممتاز قرار داده است. صد قاعده قسمت اول كتاب يك دوره علم اصول فقه است و با همان ترتيب معهود كتاب معالم فرزندش كه از تعريف حكم و فقه شروع شده و مفاهيم, اوامر و نواهى, عام و خاص, مطلق و مقيد, افعال, اخبار, اجماع, قياس, استصحاب, تعادل و تراجيح را بيان كرده و با بحث از اجتهاد و تقليد پايان مى يابد.
صد قاعده قسمت دوم كتاب به بحث از قواعد ادبى پرداخته است و عنوانهاى كلّى آن عبارتند از: كلام, ضمير, موصولات, مشتقات, مصدر, ظرف, تثنيه و جمع, الفاظ عدد, افعال, حروف جرّ, حروف عطف, حروف متفرقه و توابع.
متضلّع بودن شهيد ثانى در ادبيات گرچه از باب اقرار شرح لمعه روشن است, اما اين كتاب به بهترين وجه متبحّر فوق العاده مؤلف را در ادبيات آشكار كرده است.
در هر دو قسمت كتاب پس از بيان هر قاعده و بحث از مدرك و دليل آن و بيان اقوال و نظرات گوناگون به فروع فقهى مترتّب بر آن مى پردازد و از بحثهاى تجريدى ذهنى كه خواننده نداند اين قاعده كدام مشكل فقهى را حلّ مى كند, جدّاً پرهيز دارد. گاهى براى يك قاعده ٤٤ مسأله فقهى ذكر مى كند كه بايد حكم آن مسائل از همان قاعده به دست آيند (ر.ك: قاعده ٩٨). در واقع اين كتاب علم اصول فقه و ادبيات عرب را به صورت كاربردى مطرح كرده و پاسخى است به آنان كه معتقدند بدون ادبيات نيز مى توان فقه استدلالى را فراگرفت.
در اين كتاب شهيد ثانى بسيار از شهيد اول متأثر است, زيرا شهيد اول در (قواعد و الفوائد) ٣٣٠ قاعده را بيان كرده و به فروع استخراج شده از آن و استثناهاى آن مى پردازد و نظر علماى اهل سنت را نيز نقل مى كند (گرچه در كتابهاى فقهى خود از آن پرهيز دارد). شهيد ثانى نيز از اين روش او پيروى كرده, با اين تفاوت كه شهيد اول در ترتيب قواعد خود از قاعده و قانونى مشخص تبعيت ننموده است, اما شهيد ثانى قواعد اصولى را از قواعد ادبى جداكرد, و هر كدام را طبق ترتيب متعارف كتابهاى اصول و ادبيات قرار داده است. مقايسه تفسير حديث: (نية الكافر شرّ من عمله) در تمهيد القواعد ص٣٦١ با القواعد و الفوائد, ص١٠٨, جالب است. ضمناً شهيد اول ذيل هر قاعده اى به ذكر چند مساله فقهى كوتاه و اندك بسنده مى كند, اما شهيد ثانى از اين جهت بيشتر به قواعد ابن رجب شبيه است.
به هرحال, قبلاً اين كتاب به همراه (ذكرى الشيعه) چاپ سنگى شده بود, اما به جهت آنكه آن چاپ مغلوط بوده و فهرستى نيز براى اين قواعد نداشت, كمتر مورد توجه و استفاده قرار مى گرفت, و تصحيح آن بسيار لازم و ضرورى مى نمود. اينك با درك چنان نيازى شاخه خراسان از دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم اين كتاب را تصحيح كرده و به مراكز علمى و حوزه هاى علميه عرضه داشته است. در اين تصحيح ضمن مقدمه اى كوتاه به سابقه تأليف در اصول و قواعد فقهى و معرفى اجمالى شهيد ثانى پرداخته است.
اين تصحيح براساس دو نسخه خطى و با توجه به چاپ سنگى قديم انجام شده است. تمام آيات و روايات مورد استناد متن استخراج شده و در پاورقى نشانى آنها را مشخص نموده و بسيارى از اقوالى كه در كتاب ذكر شده اند, از منابع اوليه استخراج شده و در پاورقى آمده است.
با آنكه مصححان محترم براى اين تصحيح رنج فراوانى را متحمل شده اند در عين حال اشكالاتى در آن به چشم مى خورد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
١ـ به نام كامل كتاب يعنى (تمهيد القواعد الاصولية والعربية لتفريع قواعد الأحكام الشرعية) نه بر روى جلد و نه صفحات داخل كتاب و نه در مقدمه اشاره نشده است.
٢ـ رسم الخط آيات شريفه قرآن رعايت نشده است; مثل ص٧٣.
٣ـ گاهى آيات شريفه با حروف سياه و گاهى با حروف معمولى چاپ شده است (ر.ك: ص١٤٩ و١٥٠).
٤ـ نام كتاب (المحصول) را در ص١٩٨ در گيومه قرار داده است و در ص٢٠٦ همان نام را بدون گيومه آورده اند.
٥ ـ ص١٢٤ آمده است: (إذ افرغنا عن…), و اين غلط است, زيرا صله (فرغ) هميشه بايد حرف جرّ (من) باشد.
٦ ـ در ص٣٧٥, نشانى كلام ابوحيان از ارتشاف و در ص٤٢٢ نشانى كلام قطب الدين رازى ارائه نشده است. البته در مقدمه كتاب نيز ادعا نكرده اند كه تمام اقوال را استخراج كرده ايم.
٧ـ در ص٤٢٧, آنچه را از بعض المحققين درباره آيه وضو (البته آيه تيمم صحيح است) نقل شده, كلام ابن هشام درباب خامس مغنى است; اما مصحح به فواتح الرحموت نشانى داده است. اميد آنكه اين كاستيها در چاپهاى بعد اصلاح گردد. احمد عابدى جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا(ع) از مدينه تا مرو, مؤلف: جليل عرفان منش, انتشارات: بنياد پژوهشهاى اسلامى, چاپ اوّل: ١٣٧٤, تعداد صفحه:٢٧١
شرح زندگى و آشنايى با حوادث حيات امام رضا(ع) براى ما ايرانيان دوازده امامى از چندسو اهميّت ويژه دارد.
نخست آنكه برپايه حديث سلسلة الذهب امام رضا(ع) مرز مشخِّص هويّت شيعه دوازده امامى است. دو ديگر آنكه جريان سفر و انتخاب آن حضرت به ولايتعهدى در داخل خاك ايران انجام يافته و از اين رو قطعه اى از تاريخ ايران گشته است, و سه ديگر آنكه بارگاه آن بزرگوار تنها قبر از قبور ائمه(ع) است كه در سرزمين ايران واقع شده است و هرساله ميليونها ايرانى آن را از نزديك زيارت مى كنند و امام رضا(ع) حضورى روشن در زندگى ايرانيان دارد.
با اين حال جريان سفر آن بزرگوار و حادثه ولايتعهدى كه دو پديده مهم و قابل بحث تاريخ تشيّع است, چندان روشن نيست. تاكنون تلاشهايى در راه شناخت مسير حركت آن بزرگوار انجام گرفته است و نظرياتى در تحليل و تفسير ولايتعهدى آن حضرت ارائه شده است, امّا عموماً از نواقصى برخوردار است و گاه قطعه هاى متناقضى در آنها ديده مى شود.
جناب عرفان منش اخيراً تحقيقى در اين باره ارائه داده است كه جاى دستمريزاد دارد.
وى كتاب خود را در چند فصل با بهره گيرى از روايات, اطلاعات جغرافيايى, قراين سياسى و شرايط محلّى به جستجو در شناسايى مسير حركت امام رضا(ع) اختصاص داده و در فصلى مستقلّ و نه چندان مفصّل به ولايتعهدى آن حضرت پرداخته است.
در فصل نخست مسير از مدينه تا بصره را پى گيرى كرده است و گذر امام(ع) به مكّه را در اين سفر قرين صحّت ندانسته است, چنانكه انتخاب راه قادسيه به كوفه و از آنجا به بصره و يا بغداد را نيز درست نمى دانند و آن را متناقض با محيط جغرافيايى و شرايط سياسى و نيز تصميم مأمون مى داند.
در فصل بعدى سفر را از بصره تا فارس پى مى گيرند و گذر به شوشتر را مقرون به صواب نمى شمارند و قدمگاههاى موجود در دزفول و شوشتر را ناصحيح تلقّى مى كنند. در فصل سوم از فارس تا يزد را مورد بحث قرار داده و از قراين تاريخى و جغرافيايى استنباط مى كنند كه امام رضا(ع) از اين مسير برده شده است. از يزد تا خراسان فصل چهارم كتاب است. در اين فصل گذر امام به نايين و از آنجا به كاشان و قم را درست نمى شمارند و قدمگاه موجود در نايين را نيز نا